توهم
شاید از اول هم این فکر که من با بقیه آدما فرق دارم و قراره یک خدمت بزرگی به بشریت بکنم توهمی بیشتر نبوده!!!
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم . . . . . که من نسیم حیات از پیاله میجویم
شاید از اول هم این فکر که من با بقیه آدما فرق دارم و قراره یک خدمت بزرگی به بشریت بکنم توهمی بیشتر نبوده!!!
الان دیگر مدتی ست که سرد و ساکتم...
بسمه تعالی
- صداهایی مبهم
- دستهایی خالی
- افکاری در سطوح مختلف و البته متناقض
- احساساتی دست خورده
- غروری شکسته
- فضایی مه آلود
- و به شماره افتادن نفسهایی که رایحه خوش لجن دارند...
پ.ن : ابتذال نوشته اخیر رو دوستان گرامی به بزرگی خودشون ببخشند . و دیگر اینکه این شیوه نه توصیه میشه نه تحسین و نه ترویج
میگن این روزها همه جا حرف از ضد لکه آوام
و...
باید با کمال تاسف اعتراف کنیم که این روزها چقدر بد بختیم که همه جا حرف از ضد لکه آوام
تاب تاب عباسی
خدایا منو ندازی
در عجبم آخر چرا نجواهای کودکیم کارگر نشد...
بسمه تعالی
کبریتهای سوخته از نفس افتاده را انتهایی جز زباله دان افکار متصور نیست...
.
گداختن بدون تاختن...
پریشان بدون ایشان...
سرگردان بدون برگردان...
من تو زندگیم همیشه به حسم اطمینان کردم اما اون نخواست برای یک بار هم که شده به من اطمینان کنه...


من ...
الان...
شکننده تر از آیینه بخت شمام.